لطفا بلوتوث هایتان را روشن کنید
مهدی حمیدی شفیق
مانا نیستانی را نمی شناختم.گویا کاریکاتوریستی بود که سابقه همکاری با خیل کثیری از روزنامه های اصلاح طلب و اصول گرا را داشته است.من از کاریکاتوریست های ایران نیک آهنگ کوثر و تا حدی بزرگمهر حسین پور را می شناختم.روزنامه ایران را هم که تا آن زمان نخوانده بودم گویا این روزنامه هم به نوعی ارگان رسمی دولت ایران محسوب می شد.اما اواخر اردیبهشت ۸۵ و به عبارت بهتر خرداد۸۵ بود که مانا نیستانی و روزنامه ایران برای من بدل به مسئله مهمی شدند.
روزنامه ایران با درج کاریکاتوری از مانا نیستانی که در آن ملت آذربایجان را به سوسک تشبیه کرده بود و همان " nemene " معروف به یک باره در کانون توجه ملت آذربایجان قرار گرفت.
حوادث و اتفاقات بعدی را هم که خودتان در جریان هستید.خرداد،آذربایجان،اعتراض و قیامی که به سرکوب کشیده شد.در هر حال دستاورد این شاهکار مانا نیستانی و روزنامه ایران حداقل برای من و خانواده ام بازداشت طویل المدت برادرم در بازداشتگاه اطلاعات و به تبع آن حبس ۱۷ ماهه وی بود که هنوز هم با یادآوری اشک های مداوم مادرم و توهین هایی که نسبت به شخصیت پدرم در آن زمان صورت می گرفت نفرت در وجودم زبانه می کشد.حال اگر در نظر بگیریم که این مسئله چند خانوداه را از نعمت فرزند،پدر و برادری محروم ساخت به عمق فاجعه راسیسیسم در ایران پی خواهیم برد.
مدت ها با خود کلنجار رفتم تا به خود بقبولانم که مانا نیستانی این کار را نه از روی اراده و عمد که به سهو مرتکب شده است.این تلاش برای این بود که بار دیگر باورهای خود را درمورد عشق و علاقه به انسانیت زنده کنم و به یاد بیاورم که همه انسان ها سرشت نیکی دارند مگر آن که خلاف آن ثابت شود.نمی خواستم در وجود من نفرت جایگزین عشق شود اما مگر می شود و می گذارند...
حال سه سال از آن روزهای تلخ و فاجعه آمیز گذشته است.برادرم بعد از تحمل حبس آزاد شده است و من هم موفق شدم که زبانه های نفرت را در وجودم خاموش و بارقه های عشق به انسانیت را شعله ورکنم.اما یک کلیپ واین بار کسی که می شناختمش و می شناسمش و توهینی دیگر...
خاتمی را می شناختم.آن زمان که فکر می کردم که او را می شناسم در دوران جوانی و خامی به سر می بردم که مردی به میدان سیاست آمد تا ایران را برای همه ایرانیان بخواهد.بانگ آزادی و دموکراسی اش گوشهایم را نواخت و روحم را فریفته.کسی که به زیبایی تمام از کرامت انسانی و حقوق بشر گفت و من در اندیشه آن که این بار منجی و قهرمان ما آمده است.این گونه بود که اندک اندک افسانه خاتمی شکل می گرفت.تا سیمای خوش سیمایش را در هر جا به نظاره بنشینی.نامش را در نجواهای عاشقانه دخترکان جوان،دعای آخر شب مادران و مکالمات روزمره پدران به وضوح می شنیدی.از همه مهم تر او اگر در هیچ جا هم حضور نداشت حداقل در دلهایمان جا گرفته بود و در دل من هم..
این نوستالوژی هنوز هم مرا می آزارد که به گفتار مردی دل بستم که در آن زمان باور داشتم هم سیرت نیکویی دارد و هم صورت نیکویی. او برای من و بسیاری از جوانان خیره سر و خام اندیش نسل دوم خردادی بسان همان شاهزاده داستانه های رومانس قرون وسطایی بود که سوار بر اسب سفید آمده بود تا شاهزاده دربند آزادی را نجات دهد.بدین سان بود که تصاویرش را همپا و بلکه بالاتر از تصاویر فوتبالیست ها و بازیگران مورد علاقه ام به دیوار اتاق خوابم آویختم وبرای قهرمانم مدیحه ها گفتم.او از نگاه من رهبر حماسه دوم خرداد بود که قلوب بیست میلیون ایرانی را اسیر خویش ساخته بود.اما شیشه عمر این قهرمان ما خیلی زود شکست.او نیز به مانند بسیاری از اسلاف خویش در ایران که به ناحق قهرمان خوانده شدند و به عبارت بهتر مردم آنها را قهرمان خواندند ثابت کرد که از جنس قهرمانان واقعی نیست و یک مدعی دروغین و عوام فریب بیش نیست.
افسوس و صد افسوس که در برهه ای از زمان روحم آلوده به کاریزمای تصنعی خاتمی شد و لعنت بر من که اسیر توهمات کودکانه و خام اندیشانه خود شدم...
اما من خاتمی را دیر زمانی است می شناسم همان گونه که در فیلم ظاهر شد.خاتمی را آن زمان شناختم که شیشه عمر قهرمانی اش لااقل برای من شکست.امروز دیگر من آن کودک دنیای سیاست نیستم که شب هایم را با تصاویر خاتمی و رویایش به خواب می رفتم.پوسترهای خاتمی خیلی وقت است که دیگر جایی در دیوار اتاق خوابم ندارد و همه آنها را پاره کرده و به دور ریخته ام تا جا برای قهرمانان واقعی ملت آذربایجان باز شود.
دوست داشتم و دوست دارم که باور کنم که شما سیاستمداران ایران تفکرات نژادپرستانه و راسیستی ندارید.دوست داشتم که من در اشتباه باشم و ای کاش من در اشتباه بودم...
اما باور کنید که چه روشنفکرهایتان با داعیه گفتگوی تمدنها و چه عناصر مرتجع و افراطیتان همه دچار این عارضه و بیماری هستید.شمار را چه به کرامت انسانی و انسانیت!؟چه کسی به خود جرات می دهد که خاتمی را با گاندی و نلسون ماندلا مقایسه کند؟اگر گاندی را می گویید مگر او کسی نبود که به خاطرحمایت از نجس ها و مسلمان ها به دست یک هندوی افراطی کشته شد و جان بر راه باور خویش داد.اما آقای خاتمی شما چه؟!جز این است که همواره عادت و اصرار به سرودن شعارهای به اصطلاح زیبا برای تحمیق شعورهای مردم داشته اید اما در عمل نشان داده اید که هیچ اعتقادی به این مفاهیم ندارید.
با این که شما را دیر شناختم و همیشه از این بابت تاسف خورده ام اما شما را شناختم آن گونه که هستید و با این که فهم این که در زیر یک صورت نیکو هم می توان افکار شیطانی و پلید را جست برای من بهای گزافی داشت اما همه اینها در سایه این که امروز از شما ناراحت نمی شوم محو می شود چرا که عمر قهرمانی شما برای من به سر آمده است که اگر هم روزگاری قهرمان من بودید آن تصویر را فراموش کرده ام هر چند که در ابتدا برایم سخت بوده باشد.من امروز دیگر دربند و اسیر این قهرمان خیالی نیستم به همین سادگی.پوشالی بودن تقدس و کاریزمای شما برای من اظهرمن الشمس است.
این تفکر دون پایه و آلوده ای که شما در مورد ملت آذربایجان به نمایش گذاشتید را من در مستوفی الممالک ها،کسروی ها،محمود افشارها و ورجاوندها دیده ام مگر شما چه تفاوتی با آنها دارید؟حال می خواهد روشنفکر دینی باشید یا سکولار!؟چپ یا راست!؟برای من که توفیری نمی کند حتی اگر زمانی هم قهرمانم بوده باشی.این تفکر این بار از آستین مردی با عبای شکلاتی بیرون آمده است فقط همین...
آقای خاتمی متاسف و ناراحت شدم اما نه از شما.بنابراین دشنام نامه هم برای شما نخواهم نخواهم سرود چرا که نشان داده اید ارزش نفرتم را هم ندارید.ناراحت هستم که باید درکشوری زندگی می کنم که یکی از تفریحات سالم مردم آن توهین به مردمم باشد و این کار چنان قبح خود را از دست دهد که در روزنامه،sms و بالاتر از آن در محافل خصوصی سیاسی سطح بالای کشور رواج یابد.
ناراحت هستم برای کسانی که هنوز هم به افسانه خاتمی ایمان دارند.روی سخن من به عنوان کسی که برای مدتی دل در گرو این افسانه پوشالی داشت با کسانی است که هنوز هم دل در گرو او دارند و پوسترهایش را از اتاق هایشان می آویزند و می گویند که عشق من خاتمی...
و در هر جلسه ای که خاتمی حضور می یابد به افتخار او گلوهایشان را پاره می کنند و او را نمادی از یک ایرانی آزاداندیش می دانند که صلاحیت نمایندگی ایران را در مجامع بین المللی دارد...
لطفا بلوتوث هایتان را روشن کنید این فیلم واقعی است...