تبليغاتX
این بار آقای خاتمی اهانت می کند

این بار آقای خاتمی اهانت می کند

نامه سرگشاده کمیته حقوق بشر انجمن اسلامی دانشگاه تبریز و علوم پزشکی در باب توهین های منتشره از آقای خاتمی

طی چند روز اخیر فیلمی از جلسه ی خصوصی آقای خاتمی با افرادی چون مجید انصاری، اسحاق جهانگیری، مرحوم توسلی و ... منتشر شده است که رئیس جمهور وقت، طی جملاتی وقیحانه آذربایجان و ملت ترک زبان آن را مورد تحقیر و توهین قرار داده است.

کمیته حقوق بشر انجمن، طی پیگیری های انجام شده از دفتر آقای خاتمی و شخصیت های حاضر در جلسه متاسفانه تکذبیه ای در شان اهمیت موضوع دریافت نداشته است و حتی در مواردی به توهین های دیگری نیز معروض مانده است.

مهمترین نکته در این میان این است که کسانی از مسند قدرت و از نگاهی بالا به توهین و تحقیر مردمی می پردازند که مشروعیت قدرتشان را با شعار هایی  چون "ایران برای همه ی ایرانیان" از آنان گرفته اند و در ساحه ی بین المللی با شعار هایی چون گفتگوی تمدن ها فخر فروشی کرده اند.

کمیته حقوق بشری انجمن اسلامی دانشگاه تبریز و علوم پزشکی ضمن محکومیت این اقدام شرم آور خواهان شفاف سازی آقای خاتمی و حاضرین در جلسه و معذرت خواهی رسمی آنان است و اعلام می دارد در صورت امتناع افراد مذکور، مجبورا جهت تنویر افکار عمومی این مسئله هرچه بیشتر در فضای عمومی مطرح خواهد گشت.

با تشکر

+ نوشته شده در  جمعه یکم خرداد 1388ساعت   توسط آزادلیق  | 

با ضرب و شتم دانشجویان جلسه سخنرانی مجید انصاری در تبریز برهم خورد

خبرنامه امیرکبیر: جلسه حامیان موسوی که با دعوت مجید انصاری، عبدالعلی زاده و مجید مجیدی روز چهارشنبه ۳۰ اردیبهشت ماه، در تالار شهریار برگزار شده بود با حمله به دانشجویان معترض بر هم خورد. بنا به گزارش های رسیده از تبریز بعد از پخش فیلم محمد خاتمی رئیس جمهور پیشین در جلسه ای خصوصی و توهین به ترک ها در قالب بیان جوک، فضای شهر تبریز ملتهب گشته است.

 به گزارش خبرنامه امیرکبیر مجید انصاری از مدعوین ستاد موسوی، که در فیلم منتشر شده نیز حضور داشته است، در این جلسه از سوی دانشجویان، مورد سئوال دانشجویان قرار گرفت. وی با تایید فیلم و حضورش اعتراض دانشجویان را به حق دانست ولی بدلیل این مسئله از دانشجویان عذرخواهی نکرد.

 در این مراسم فعالین آذربایجانی با در دست داشتن پلاکاردهایی با شعارهای تحت عنوان “هارای هارای من تورکم” و “خاتمی باید عذر بخواهد” اعتراض آرام و مسالمت آمیز خود به این مسئله را بیان کرده و خواهان عذر خواهی خاتمی و اصلاح طلبان شدند. اما این اقدام دانشجویان منتقد، موجب بروز درگیری و تنش میان اعضای ستاد انتخاباتی میرحسین موسوی و دانشجویان شد. و در نتیجه این تنش ۱۰ تن از فعالین مدنی آذربایجانی از جمله هادی همیدی شفیق دانشجوی سابق دانشگاه آزاد ارومیه و زندانی سیاسی سابق مجروح و مضروب شدند.

 در پی این ماجرا جمعی از تشکل های دانشجوئی دانشگاههای تبریز با صدور بیانیه ای به ضرب و شتم دانشجویان منتقد در برنامه ستاد میر حسین موسوی شدیدا اعتراض کردند. متن این بیانیه در ذیل آمده است.

 بیانیه اعتراضی تشکل های دانشجویی شهر تبریز در اعتراض به مهندس میرحسین موسوی و اعضای ستاد ایشان در آذربایجان شرقی در باب ضرب و شتم دانشجویان منتقد

 تحمل صدای مخالف و منتقد در هر شرایطی از اولین شروط دموکراسی و آزاده خواهی به شمار می آید. دیر گاهی بود مدعیان اصلاح طلبی شاکی از گروه های فشار و چماق به دست داد به فلک رسانده بودند اما چه شده کاندیدای محبوب مشارکت و مجاهدین و خاتمی در ستاد خود چماق به دست می پرورانند و خود بانی ضرب و شتم می شوند.

 در تبریز روزی دانشجویان منتقد که خواهان طرح سوالات خود در جلسه ی سخنرانی ستاداند، گروه های فشار خوانده می شوند و روزی دیگر در جلسه ی سخنرانی مجید انصاری چند دانشجوی منتقد صرفا پلاکارد به دست، راهی بیمارستان می شوند.

 تشکل های دانشجویی تبریز ضمن تعجب از اقدامات مدعیان اصلاح طلبی، خواستار پیگیری وضعیت دانشجویان ضرب و شتم شده و اعاده ی حیثت از دانشجویان توهین شده است و اعلام می دارد با تمام قوا و تحت هر شرایطی مطالبات جامعه مدنی و انتقادات مربوط به کاندیدا ها را مطرح خواهد کرد.

 جمعی از تشکل های دانشجوئی دانشگاههای تبریز

 

فیلم:http://www.youtube.com/watch?v=SjdLKxjfe2s

http://www.youtube.com/watch?v=nYsRU_L6jrA

  

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت   توسط آزادلیق  | 

بیانیه ی  اعتراضی تشکل های دانشجویی شهر تبریز در اعتراض به مهندس میر حسین موسوی و اعضای ستاد ایشان در آذربایجان شرقی در باب ضرب و شتم دانشجویان منتقد

تحمل صدای مخالف و منتقد در هر شرایطی از اولین شروط دموکراسی و آزاده خواهی به شمار می آید. دیر گاهی بود مدعیان اصلاح طلبی شاکی از گروه های فشار و چماق به دست داد به فلک رسانده بودند اما چه شده کاندیدای محبوب مشارکت و مجاهدین و خاتمی در ستاد خود چماق به دست می پرورانند و خود بانی ضرب و شتم می شوند.

در تبریز روزی دانشجویان منتقد که خواهان طرح سوالات خود در جلسه ی سخنرانی ستاداند، گروه های فشار خوانده می شوند و روزی دیگر در جلسه ی سخنرانی مجید انصاری چند دانشجوی منتقد صرفا پلاکارد به دست، راهی بیمارستان می شوند.

تشکل های دانشجویی تبریز ضمن تعجب از اقدامات مدعیان اصلاح طلبی، خواستار پیگیری وضعیت دانشجویان ضرب و شتم شده و اعاده ی حیثت از دانشجویان توهین شده است و اعلام می دارد با تمام قوا و تحت هر شرایطی مطالبات جامعه مدنی و انتقادات مربوط به کاندیدا ها را مطرح خواهد کرد

انجمن اسلامی دانشگاه تبریز و علوم پزشکی

تشکل آرمان دانشجوی دانشگاه آزاد اسلامی تبریز

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت   توسط آزادلیق  | 

با ضرب و شتم دانشجویان در تبریز جلسه ی سخنرانی مجید انصار ی در تبریز بهم خورد

جلسه ی حامیان موسوی که با دعوت مجید انصاری، عبدالعلی زاده و مجید مجیدی روز چهارشنبه در تالار شهریار برگزار شده بود با حمله به دانشجویان معترض بهم خورد. بنا به گزارش های رسیده از تبریز بعد از پخش بلوتوثی فیلم محمد خاتمی رئیس جمهور پیشین و لیدر جریان اصلاحات در جلسه ای خصوصی و توهین به ترک ها در قالب بیان جوک  فضای شهر تبریز ملتهب گشته است.

مجید انصاری از مدعوین ستاد موسوی که در فیلم کذایی حضور داشت قبل از سخنرانی خود مورد سوال دانشجویان قرار گرفت وی با تایید فیلم و حضورش اعتراض دانشجویان را به حق دانست ولی از بیان عذر خواهی طفره رفت. قبل از اقدام دانشجویان به اعتراض، حمله ی انتظامات سالن و کمیته ی بسیج ستاد موسوی و پاره کردن پیراهن و ضرب و شتم و چاقو کشیدن به روی دانشجویان که منجر به خونریزی شد موجب برهم خوردن جلسه و عدم سخنرانی هیچ یک از مدعوین گشت.

البته این اولین بار نیست که حامیان موسوی به بهانه ی حمایت، دانشجویان و معترضین مدنی را به بهانه های مختلف در شهر ها و محل های سخنرانی به باد کتک می گیرند.

tr

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت   توسط آزادلیق  | 

لطفا بلوتوث هایتان را روشن کنید

مهدی حمیدی شفیق

مانا نیستانی را نمی شناختم.گویا کاریکاتوریستی بود که سابقه همکاری با خیل کثیری از روزنامه های اصلاح طلب و اصول گرا را داشته است.من از کاریکاتوریست های ایران نیک آهنگ کوثر و تا حدی بزرگمهر حسین پور را می شناختم.روزنامه ایران را هم که تا آن زمان نخوانده بودم گویا این روزنامه هم به نوعی ارگان رسمی دولت ایران محسوب می شد.اما اواخر اردیبهشت ۸۵ و به عبارت بهتر خرداد۸۵ بود که مانا نیستانی و روزنامه ایران برای من بدل به مسئله مهمی شدند.

روزنامه ایران با درج کاریکاتوری از مانا نیستانی که در آن ملت آذربایجان را به سوسک تشبیه کرده بود و همان " nemene " معروف به یک باره در کانون توجه ملت آذربایجان قرار گرفت.

حوادث و اتفاقات بعدی را هم که خودتان در جریان هستید.خرداد،آذربایجان،اعتراض و قیامی که به سرکوب کشیده شد.در هر حال دستاورد این شاهکار مانا نیستانی و روزنامه ایران حداقل برای من و خانواده ام بازداشت طویل المدت برادرم در بازداشتگاه اطلاعات و به تبع آن حبس ۱۷ ماهه وی بود که هنوز هم با یادآوری اشک های مداوم مادرم و توهین هایی که نسبت به شخصیت پدرم در آن زمان صورت می گرفت نفرت در وجودم زبانه می کشد.حال اگر در نظر بگیریم که این مسئله چند خانوداه را از نعمت فرزند،پدر و برادری محروم ساخت به عمق فاجعه راسیسیسم در ایران پی خواهیم برد.

مدت ها با خود کلنجار رفتم تا به خود بقبولانم که مانا نیستانی این کار را نه از روی اراده و عمد که به سهو مرتکب شده است.این تلاش برای این بود که بار دیگر باورهای خود را درمورد عشق و علاقه به انسانیت زنده کنم و به یاد بیاورم که همه انسان ها سرشت نیکی دارند مگر آن که خلاف آن ثابت شود.نمی خواستم در وجود من نفرت جایگزین عشق شود اما مگر می شود و می گذارند...

حال سه سال از آن روزهای تلخ و فاجعه آمیز گذشته است.برادرم بعد از تحمل حبس آزاد شده است و من هم موفق شدم که زبانه های نفرت را در وجودم خاموش و بارقه های عشق به انسانیت را شعله ورکنم.اما یک کلیپ  واین بار کسی که می شناختمش و می شناسمش و توهینی دیگر...

خاتمی را می شناختم.آن زمان که فکر می کردم که او را می شناسم در دوران جوانی و خامی به سر می بردم که مردی به میدان سیاست آمد تا ایران را برای همه ایرانیان بخواهد.بانگ آزادی و دموکراسی اش گوشهایم را نواخت و روحم را فریفته.کسی که به زیبایی تمام از کرامت انسانی و حقوق بشر گفت و من در اندیشه آن که این بار منجی و قهرمان ما آمده است.این گونه بود که اندک اندک افسانه خاتمی شکل می گرفت.تا سیمای خوش سیمایش را در هر جا به نظاره بنشینی.نامش را در نجواهای عاشقانه دخترکان جوان،دعای آخر شب مادران و مکالمات روزمره پدران به وضوح می شنیدی.از همه مهم تر او اگر در هیچ جا هم حضور نداشت حداقل در دلهایمان جا گرفته بود و در دل من هم..

این نوستالوژی هنوز هم مرا می آزارد که به گفتار مردی دل بستم که در آن زمان باور داشتم هم سیرت نیکویی دارد و هم صورت نیکویی. او برای من و بسیاری از جوانان خیره سر و خام اندیش نسل دوم خردادی بسان همان شاهزاده داستانه های رومانس قرون وسطایی بود که سوار بر اسب سفید آمده بود تا شاهزاده دربند آزادی را نجات دهد.بدین سان بود که تصاویرش را همپا و بلکه بالاتر از تصاویر فوتبالیست ها و بازیگران مورد علاقه ام به دیوار اتاق خوابم آویختم وبرای قهرمانم مدیحه ها گفتم.او از نگاه من رهبر حماسه دوم خرداد بود که قلوب بیست میلیون ایرانی را اسیر خویش ساخته بود.اما شیشه عمر این قهرمان ما خیلی زود شکست.او نیز به مانند بسیاری از اسلاف خویش در ایران که به ناحق قهرمان خوانده شدند و به عبارت بهتر مردم آنها را قهرمان خواندند ثابت کرد که از جنس قهرمانان واقعی نیست و یک مدعی دروغین و عوام فریب بیش نیست.

افسوس و صد افسوس که در برهه ای از زمان روحم آلوده به کاریزمای تصنعی خاتمی شد و لعنت بر من که اسیر توهمات کودکانه و خام اندیشانه خود شدم...

اما من خاتمی را دیر زمانی است می شناسم همان گونه که در فیلم ظاهر شد.خاتمی را آن زمان شناختم که شیشه عمر قهرمانی اش لااقل برای من شکست.امروز دیگر من آن کودک دنیای سیاست نیستم که شب هایم را با تصاویر خاتمی و رویایش به خواب می رفتم.پوسترهای خاتمی خیلی وقت است که دیگر جایی در دیوار اتاق خوابم ندارد و همه آنها را پاره کرده و به دور ریخته ام تا جا برای قهرمانان واقعی ملت آذربایجان باز شود.

دوست داشتم و دوست دارم که باور کنم که شما سیاستمداران ایران تفکرات نژادپرستانه و راسیستی ندارید.دوست داشتم که من در اشتباه باشم و ای کاش من در اشتباه بودم...

اما باور کنید که چه روشنفکرهایتان با داعیه گفتگوی تمدنها و چه عناصر مرتجع و افراطیتان همه دچار این عارضه و بیماری هستید.شمار را چه به کرامت انسانی و انسانیت!؟چه کسی به خود جرات می دهد که خاتمی را با گاندی و نلسون ماندلا مقایسه کند؟اگر گاندی را می گویید مگر او کسی نبود که به خاطرحمایت از نجس ها و مسلمان ها به دست یک هندوی افراطی کشته شد و جان بر راه باور خویش داد.اما آقای خاتمی شما چه؟!جز این است که همواره عادت و اصرار به سرودن شعارهای به اصطلاح زیبا برای تحمیق شعورهای مردم داشته اید اما در عمل نشان داده اید که هیچ اعتقادی به این مفاهیم ندارید.

با این که شما را دیر شناختم و همیشه از این  بابت تاسف خورده ام اما شما را شناختم آن گونه که هستید و با این که فهم این که در زیر یک صورت نیکو هم می توان افکار شیطانی و پلید را جست برای من بهای گزافی داشت اما همه اینها در سایه این که امروز از شما ناراحت نمی شوم محو می شود چرا که عمر قهرمانی شما برای من به سر آمده است که اگر هم روزگاری قهرمان من بودید آن تصویر را فراموش کرده ام هر چند  که در ابتدا برایم سخت بوده باشد.من امروز دیگر دربند و اسیر این قهرمان خیالی نیستم به همین سادگی.پوشالی بودن تقدس و کاریزمای شما برای من اظهرمن الشمس است.

این تفکر دون پایه و آلوده ای  که شما در مورد ملت آذربایجان به نمایش گذاشتید را من در مستوفی الممالک ها،کسروی ها،محمود افشارها و ورجاوندها دیده ام مگر شما چه تفاوتی با آنها دارید؟حال می خواهد روشنفکر دینی باشید یا سکولار!؟چپ یا راست!؟برای من که توفیری نمی کند حتی اگر زمانی هم قهرمانم بوده باشی.این تفکر این بار از آستین مردی با عبای شکلاتی بیرون آمده است فقط همین...

آقای خاتمی متاسف و ناراحت شدم اما نه از شما.بنابراین دشنام نامه هم برای شما نخواهم نخواهم سرود چرا که نشان داده اید ارزش نفرتم را هم ندارید.ناراحت هستم که باید درکشوری زندگی می کنم که یکی از تفریحات سالم مردم آن توهین به مردمم باشد و این کار چنان قبح خود را از دست دهد که در روزنامه،sms و بالاتر از آن در محافل خصوصی سیاسی سطح بالای کشور رواج یابد.

ناراحت هستم برای کسانی که هنوز هم به افسانه خاتمی ایمان دارند.روی سخن من به عنوان کسی که برای مدتی دل در گرو این افسانه پوشالی داشت با کسانی است که هنوز هم دل در گرو او دارند و پوسترهایش را از اتاق هایشان می آویزند و می گویند که عشق من خاتمی...

و در هر جلسه ای که خاتمی حضور می یابد به افتخار او گلوهایشان را پاره می کنند و او را نمادی از یک ایرانی آزاداندیش می دانند که صلاحیت نمایندگی ایران را در مجامع بین المللی دارد...

لطفا بلوتوث هایتان را روشن کنید این فیلم واقعی است...

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت   توسط آزادلیق  | 

در سوگ فضیلت و اخلاق دروغین

حیدر بیات

امروز خاتمی به پایان می‌رسد، اما فضیلت همچنان بر سر جای خویش ایستاده است. آن فضیلت نیست که فرو می‌ریزد این چشمان ماست که فریب خورده بود.

شروع کردن مقاله‌ای با این عنوان بسیار سخت است. در زمانی که سر در پیله خود داری و به همه چیز می‌اندیشی، جز سیاست. به ناگاه چه هولناک خود را در گرداب می‌یابی. کسانی که به باد شرطه پیک صبا می‌فرستادند تا کشتی این ملت را به ساحل امنی برسانند و پاسدار حرمت آنان باشند خود باغبان شریک دزد و یار قافله‌ای بیش نبوده‌اند و
هر چه بگندد نمکش می‌زنند
وای به روزی که…
از خاتمی چه چیزها که نیاموخته‌ بودیم: حرمت انسانها، عزت، کرامت و چندین مشت کلمه دیگر که استاد قدرت به این طوطی خوش نام و نشان یاد داده بود تا «به زیر دلق مرقع» چه‌ها نهان دارد و به نام شریف‌ترین اصول انسانی از قبیل فضیلت و اخلاق، کرامت، حرمت، حریت و دموکراسی، پایه‌های نژادپرستی را در این مرز و بوم استوار گرداند و با یارانی چند از استانهای کویری خویش …
حال که دلق مرقع را باد تکنولوژی آنی به کناری می‌زند و سیمای واقعی این سمبل اخلاق لحظه‌ای نمایان می‌شود چه جویها که از اشک دیده و خون دل که نه از تهوع ساده اندیشان و قدیس‌پرستان پرنمی‌شود.
تمام جویهای این شهرها پر است. مدینه فاضله دموکراسی و گفتگوی تمدنها امروز بوی عفن استفراغ شهروندان را می‌دهد. امروز طاعون نژادپرستی بر شهرهای ما چیره شده است.
امروز خاتمی به پایان می‌رسد، اما فضیلت همچنان بر سر جای خویش ایستاده است. آن فضیلت نیست که فرو می‌ریزد این چشمان ماست که فریب خورده بود. کذابان و منافقان اما، باید مجازات شوند. میرحسین موسوی، کروبی، ابطحی حتی اعلمی باید عذرخواهی کنند. همه آنان که روزی نقد فضیلت را بی عیار زدنی به بازار مسلمین فرستاده بودند، گناهکارند.
*
بسا که یاران دولت نهم در بر افتادن این پرده نقشی داشته باشند. نرد باختن با تاس ملل غیر فارس زبان بخصوص ترکها هنوز پررونق است، اما هیچ کس حتی اگر لیلاج هم زنده شود این بازی را نخواهد برد. این بازی سراسر شکست و فضیحت است. و تنها راه آن قبول حرف و حساب.
و حساب حساب است و کاکا برادر.
نرادان محترم! آقایان!
تا شکست نخورده‌اید لختی اندیشه کنید. ممکن است فردا کوزه‌ای منتظر شما باشد. بازگشت از آن کوزه که همان مرگ سیاسی - اجتماعی است برای هیچ کس میسر نخواهد بود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت   توسط آزادلیق  | 

این قصه سر دراز دارد

از گفتگوی تمدنها تا تمسخر تمدنها

رضا داغستانی – اورمیه – 29/2/1388

 زمانیکه ستارخان و یارانش مظلومانه خلع سلاح شدند و مشروطه ایی که از تبریز توسط آزادی خواهان غیور آذربایجانی شروع شده بود در تهران توسط مشتی چاپلوس قدرت طلب و چهره های ضد مردمی با شکست مواجه شد و نیز قانون اساسی ثقه السلام به فراموشی سپرده شد و قیام شیخ محمد خیابانی سرکوب شد، اندیشه هایی در ایران سربرآوردند که همگی در سرکوب "کرامت انسانی"، "حقوق شهروندی"، "اصل احترام به ذات انسان" کوتاهی نکردند و همانند چرخ و فلک در کار شدند تا پایه ها و ریشه های تورک زبانان در ایران را سست نمایند و برعکس جامعه جهانی که بسوی "حقوق بشر" و جوامع دموکراتیک مبتنی بر اصل احترام پیش می رفت در ایران عده ایی نژادپرست آریایی با اندیشه های افراطی و جنون آنتی تورکی سیاستهای شووینیستی و پان فارسیستی را تکوین دادند و هرچه در توان داشتند در راه انواع تبیعض ها، مبارزه با حقوق ذاتی و انسانی ملتهای غیر فارس ایران و سیاست آسیمیلاسیون فرهنگی همت گماردند و یکی از جنایتهای بشری و نسل کشی فرهنگی و اتنیکی در طول قرن معاصر را در ایران پدید آوردند که تاریخ از بازگویی آنها شرمسار است.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، امیدهایی در بین ملتهای غیرفارس ایران برای استیفای حقوق ملی و نیز جبران جفاهایی که کشیده بودند بوجود آمد، هرچند که بسیاری از مظاهر شووینیسم فارس از بین رفتند اما متاسفانه بدلایل مختلفی آنگونه که در شان حکومت اسلامی است تا کنون اقدامات جدی و دامنه دار و منسجم برای شکستن دیوهای نژادپرستی و شووینیسم فارسی در ایران صورت نگرفته است که از جمله مهمترین دلایل آن نیز سواستفاده از رافت اسلامی دولت جمهوری اسلامی توسط برخی افراد و نفوذ افراد سالوس (انقلابیون پس از انقلاب) در بدنه نهادهای فرهنگی، سیاسی و تصمیم گیری کشور بود که نتایج آن اکنون در ایران کاملا روشن و مبرهن است. پس از حوادث اوایل انقلاب و برخی انتظارات نامعقول بخشی از ملتهای غیرفارس ایران از حاکمیت اسلامی، اولین اعتراضات عمومی در ایران که دامنه بسیار وسیعی یافت مجموعه اعتراضات ملت آذربایجان در خرداد 1385 بود که ریشه آن نه فقط به توهین یک روزنامه بلکه فریاد و اعتراضی بود به سالها ستم ملی که بر آذربایجان روا داشته بودند و علیرغم صبر و تحمل این ملت شریف متاسفانه دامنه های آن روزبروز بیشتر میشد و کار از توهینهای تلوزیونی به توهین های برخی مسئولان به تورک زبانان و نفوذ اندیشه های شووینیستی فارسی به مطبوعات دولتی کشیده شده بود و نیز پس از 8سال حاکمیت پرزرق و برق و وعده های مردم فریب به اصطلاح "اصلاح طلبان" مردم خسته، راههای دیگری برای اعاده حقوق خود جستجو میکردند.

در آنزمان که "محمد خاتمی" هر روز در یک کوی و برزن انواع شعارهای دهن پرکن را بزبان می آورد و دم از مشروطیت  و آزادی و کرامت انسانی و نهایتا گفتگوی تمدنها سخن می گفت در طول هشت سال اقتدار وی و یارانش هیچ اقدام عملی در راستای وعده هایی که به مردم داده بودند انجام نشد. خاتمی حتی در جریانات تیرماه 1378 نیز به مهمترین پایگاه اجتماعی و سیاسی خود بی اعتنایی کرد و موجب سرشکستگی بسیاری از ملت ایران شد که با هزاران امید رئیس جمهوری "آزادی خواه" با شعارهای بین المللی پسند را انتخاب کرده بودند.

اکنون با نگاهی به متن سخنرانی های خاتمی و شعارهای دولت هشت ساله وی که جذابترین و دل انگیزترین سخنان زمان را بیان میکردند بررسی کنیم و از سوی دیگر به نقد واقع بینانه عملکرد ایشان و مجموعه دولت وی بیاندازیم میبینیم که اظهارات اخیر آقای سید محمد خاتمی در مجلسی خصوصی که گویا برای تمسخر ملت آذربایجان تشکیل شده است، آقای خاتمی همانند دوران 8ساله اقتدارشان با صمیمیت و بشاشی خاصی اینبار نه از گفتگوی تمدنها و کرامت انسانی ملت بزرگ و تمدن آفرین آذربایجان را مورد تمسخر و توهین قرار میدهند و حاضرین نیز وی را در این راه همراهی میکنند.

شاید اکنون بتوان معنای "گفتگوی تمدنهای" آقای خاتمی را فهمید و دانست که "کرامت انسانی" از نظر آقای خاتمی که هشت سال مهمترین مقام اجرایی کشور را در اختیار داشته چیست، شاید اکنون بتوان فهمید که چرا در دوران هشت ساله اقتدار ایشان اصول 15 و 19 قانون اساسی همچنان در بین ورقهای قانون اساسی ایران خاک خوردند و هیچ مجوز حزب، تشکل و جمعیتی از سوی وزرای کشور جنجالی کابینه وی به آذربایجان داده نشد.

"مصلح واقعی کسی است که در درجه اول اصلاح را از خودش آغاز کند"، تا زمانیکه دل انسان با گفته هایش در یک مسیر نباشند میتوان موفقیتها و محبوبیتهای مقطعی را کسب کرد اما برای ماندگاری خواه مثبت یا منفی باید هماهنگی بین گفته های دل و زبان برقرار باشد.

بنده بعنوان یک روزنامه نگار آذربایجانی از شنیدن سخنان آقای خاتمی بسیار متاسف شدم، این سخنان از زبان یک روزنامه نگار یا کاریکاتوریست بیان نشده است، از زبان شخصی جاری است که 8سال رئیس جمهور یک کشور بوده است. اگر این سخنان را توجیه کنند میگویند که این صرفا یک مزاح بوده است اما حتما نیک میدادند که اگر انسان جلوی اشتباهات خود را نگیرد، آنها جلوی انسان را خواهند گرفت.  

"ابتدا تو را نادیده می گیرند. سپس مسخره ات می کنند و بعد با تو می جنگند. ولی در نهایت پیروزی از آن توست". (گاندی)

  

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت   توسط آزادلیق  | 

راستی آقای خاتمی شنیده ام این بار دیگر حد گذرانیده اید.... 

صدرا آقاسی

سلام آقای خاتمی

می خواهم نامه ای بنویسم برایتان از جنس نامه های موج سومی ها و پویشی ها و جنبشی ها و... . نامه ای می نویسم که از ته دل روی کاغذ می آورم و هیچ در نظر ندارم سیاست بازی ها و دیپلماسی بازی های معمول این روز های کشورمان شاید هم کشورتان.

آقای خاتمی خوبید؟ خوشید؟ اوضاع بر وفق مراد است؟ راستی میدانید قیافه ی شما را قبلا چگونه تصور می کردم. سیدی خندرو و مهربان با عبایی شکلاتی و ذهنی باز شاید هم روشن فکر. یادم می آید آن روز ها از تساهل و تسامح حرافی می کردید و از اینجا پا می شدید و زحمت می کشیدید می رفتید آن ور دنیا، سازمان ملل متحد، می گفتید:

... ایران مهد تمدن های دنیاست .... بیایید به جای توهین و جنگ با همدیگر "گفتگوی تمدن ها" راه بندازیم.... باهم دوست باشیم و گل بگوییم و بلبل بشنویم...

خوب حرف می زدید، ما هم گوش می دادیم. راستی کم مانده بود باور کنیم رئیس جمهورمان با شخصیت است، آدم است، حرف حسابی می فهمد...

دوران گذشت و چرخید. عید نوروز رسید. تلویزیون روشن بود. یادم می آید شبکه سه بود شاید هم دو. آقای خاتمی با همان عبای شکلاتی و عمامه ی سیاه، پخش شده بود روی صفحه تلویزیون. 12 سالمان بیشتر نبود. سال 78 داشت شروع می شد. منتظر بودیم رئیس جمهور مملکت طبق رسم، عید را تبریک بگوید. سید شروع کرد. لحظه جالبی بود. او عید را فقط به فارس زبان ها تبریک گفت. با ذهن 12 ساله ام حساب کتابی کردم و با خودم تصور کردم که آقای خاتمی عید را به پسر خاله ی من تبریک می گوید و عیدی می دهد. آخر خانه ی آن ها از اول تهران بود و فارسی حرف می زدند. من با ذهن 12 ساله ام فهمیدم که یک ترکم و خاتمی لااقل عید ها را به ما تبریک نمی گوید. بعد از عید آن سال دیگر تلوزیون مان روی آنتن همسایه تنظیم بود. واقعا آن روز یادم نمی رود. چه کار کنم دیگر ما هم اینجوری هستیم دیگر. آقای خاتمی با لبخند مسخره ی نقاشی شده اش، ما را آدم حساب نکرد نمی دانم شاید هم ایرانی حساب نکرد. حالا ما را در آن حد نمی دید و یا خودشان را به کنار.

راستی آقای خاتمی شنیده ام این بار دیگر حد گذرانیده اید. لعنت به گفتگوی تمدن شما. لعنت به همه پوزخند های مسخریتان. آقای خاتمی این بار فیلمتان در آمده است. کاش فیلمتان از آن فیلم ها بود که لااقل می گفتیم خاتمی فقط فاسد است. فساد اخلاقی دارد. اما آقای خاتمی شما فساد همه جانبه دارید. فساد اجتماعی دارید.

آقای خاتمی باور کنید یک تار موی ترکان اردبیل و کل آذربایجان به تمام اصلاح طلبی و تئوری های عوام فریبتان می خورد.

با احترامات فراوان

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت   توسط آزادلیق  | 

آقای خاتمی، عذرخواهی پیش کش، تکذیب کن!

ابوذر آذران


می دانی تحریف یک اتفاق و روایت وارونه آن کثیف ترین کار ممکن است؟
می دانی اگر ما خبرنگارها سخنان تو را مثل خودت روایت کنیم تو همچون کاه فرو می ریزی؟

جناب خاتمی! تو را مشفقانه نصیحت می کنم این فیلم را تکذیب کنی. تو می دانی چه کرده ای؟ تو در گعده مسخره خود با دوستانت، ملتی بزرگ را به باد توهین و تحقیر گرفته ای و با این کار همچون گاو نه من شیرده تمام ده سال تلاش و فریادت را در راه گفتگوی تمدن ها و اعتلای کرامت انسان نابود کرده ای.

تو می دانی چه کرده ای؟ تو مرثیه سرایی ملت بزرگ ترکان ایران برای فاطمه زهرا را، همان ها که تو و امثال تو زیر پرچم آنان بر این ملت استیلا یافتید، با کریه ترین روش ممکن مسخره کرده ای.

آقای خاتمی! آن روایت دروغینی که مغز کوچک تو از مجالس عزاداری اردبیلی ها ساخته ، انسان را به تنفر و عصبانیت وا می دارد. آخر چطور ممکن است روحانی بلند پایه ایران، همو که بر حضور و سخنرانی در دانشگاه های بزرگ دنیا افتخار می کند، به راحتی به تحریف عشق بازی های عارفانه یک ملت بپردازد.

خاتمی! تو اصلا مرثیه ثرایی های اردبیلی ها را دیده ای؟ اصلا با ادبیات این مرز و بوم کهن آشنایی داری. اصلا می دانی اشعار شعرای اردبیل در مدح و ماتم اهل بیت از چنان مضامین عرفانی برخوردار است که به زعم همگان نظیرش را در هیچ کجای جهان نمی توان یافت.

آقای متفکر! تو اصلا می دانی موذن زاده که بود؟ می دانی رهبر کیست؟ حاج غلامرضا زنجانی را می شناسی؟ حاج آقا دولابی را می شناختی؟ تو می دانی فرق این شاعران و عارفان بزرگ مکتب اهل بیت با همزبان های تو کیست؟ می دانی اوج هنر مداحی هم زبان هایت در شرک گویی های جاهلانی مثل سیدذاکر است؟ و اگر قرار است کسی مسخره شود، " واق واق" های هم زبان هایت هست؟

روحانی معظم! اصلا تو می دانی، مسخره و توهین به حتی یک انسان گناه کبیره است؟ می دانی خرده گرفتن بر عزادری اهل بیت گناه نابخشودنی است؟ می دانی تحریف یک اتفاق و روایت وارونه آن کثیف ترین کار ممکن است؟ می دانی اگر ما خبرنگارها سخنان تو را مثل خودت روایت کنیم تو همچون کاه فرو می ریزی؟

جناب خاتمی! من در گعده های خصوصی متعددی تو را دیده ام و شوخ طبعی هایت را و جوک تعریف کردن هایت را. من فیلم را که دیدم یقین حاصل کردم، ساختگی نیست و این دلقک بازی های واقعی کارتواست، اما باز دلم می خواهد دروغ باشد دلم می خواهد خاتمی از چشم من نیافتد.

همان خاتمی که در مقالات مختلف به زیبایی اخلاق، منش ، اندیشه و حتی خانواده اش را سروده ام: من و خاتمی ، خاتمی تنهاست ، اگر خاتمی بیاید ، کابوس احمدی نژاد ، بزرگداشت خاتمی های تبریز و ... .

همان خاتمی که ۱۲ سال پیش برای تبلیغ او در دل آذربایجان، مورد اهانت واقع شدم و در برابر سپاه و پایگاه و روحانی و معمتدین محل که همه غلامان حلقه به گوش جامعه مدرسین شده بودند ایستادم و کاندیدای محبوب خود را تبلیغ کردم.

همان خاتمی که ۸ سال پیش، برای نخستین بار که دیدم، بغضم شکست و گریستم. چون مردی به غایت بزرگ را می دیدم مردی که آمده بود تا ایران را از بحران بی اخلاقی ها و نجات دهد.

همان خاتمی که تندیس اخلاق و کرامت در ذهن من بود و سخن که می گفت من آرام می گرفتم چون احساس می کردم انسانیت، پاسداری به قامت خاتمی دارد.

خاتمی! این دلغک بازی های تو نشان داد که توهین به ترکان، نه تنها کار مردم کوچه و بازار است که نقل محافل بزرگان نیز هست. این فیلم مشت نمونه خروار است جای تعجب دارد که امثال شما حداقل در خلوت خود نیز خجالت نمی کشید و پایداری ملتی بزرگ را در تمامی دوران ها، با چنین دلغک بازی های پاسخ می دهید.

جناب خاتمی! تکذیب کن تا برای دل من خاتمی بمانی! تکذیب کن تا حداقل دلمان آرام گیرد. تو که ماشین تکذیبت خوب کار می کند. ملت آذربایجان ارزش تکذیب هم ندارد؟ حضرت فاطمه زهرا(س) چطور؟

از تو عذرخواهی نخواستم چون می دانم تو هنوز به آن درجه از حمیت و اخلاق نرسیده ای که  بخطرر اشتباه خود ( می گویم اشتباه ، نمی گویم کثافت کاری ) از ملت عذرخواهی کنی. تکذیب کن تا دلم آرام شود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت   توسط آزادلیق  | 

بیانیه جمعی از کارگران تراکتورسازی تبریزعلیه اهانت شوونیزم: طاقتمان طاق شده است!

دیگر طاقتمان طاق شده است.

از یکطرف ملت آذربایجان را زیر ضربات شلاق فقر و نداری گرفته اند و از سوی دیگر، در حال تمسخر حیثیت، غرور، فرهنگ و تاریخش هستند.

ایا جهان از تیغ تیز نژادپرستانه ای که از سوی حاکمان شوونیست و اذناب آنها، بر گلوی پر فریاد آذربایجان جنوبی نهاده است بی خبر است؟!

آنچه که در ایران بر ما می گذرد در هیچ کجای جهان بر هیچ نژادی و قومی نمی گذرد.

در این کشور، بخاطر اینکه ترک زبان هستیم، از سوی صدر تا ذیل رژیم ایران، هدف انواع تحقیرها قرار می گیریم.

در صدا و سیمای ایران همیشه کودن و نفهم هستیم، در روزنامه رسمی سوسک خطاب می شویم، در کتابهای درسی خونریز و بیگانه و وحشی معرفی می شویم، گروهی دیگر به ما ترک خر می گویند، و مانده بود خاتمی و دوستانش و بعبارتی اربابان گفتگوی تمدنها که در ماورای درهای قدرت، ما را ابله و زناکار و زنا زاده نامیدند.

زندگی بدون غرور همانند آتش بدون حرارات، همانند چکش بدون سنگینی و همانند چشم بدون نور است.


ای فرزندان پاک ستارخان و باقرخان و پیشه وری!

ای نوادگان بابک خرمدین!

ای ملت آذربایجان جنوبی!

ای فرزندان وطن!

تا کی می خواهیم رعیت باشیم و اجازه دهیم که گروهی که نه اسلامشان اسلام است و نه فرهنگشان فرهنگ بر ما حاکم شوند و ما بر این محکومیت خود سکوت کنیم و اجازه دهیم تا هر زمان که بخواهند ما را همچون اسرای دست بسته به مسلخ ببرند.

یادتان رفته است که چگونه فرزندان آذربایجان در لشکر عاشورا یک به یک به شهادت می رسیدند و چگونه طعمه اسلحه شیمیائی عراق می شدند؟

چه جانهایی که سوختند و چه مادرانی که جشمانشان از شدت گریه سوخت!

یقین بدانید آنچه که از خاتمی و یارانش افشا شده در برابر آنچه که از اینان و دیگران برملا نشده همچون ذره ای در برابر دریاست.

ما جمعی از کارگران تراکتور سازی تبریز که هدف استثمار وحشیانه اربابان خود قرار داریم همه فرزندان وطن را به اتحاد و مبارزه فرامی خوانیم.

جبهه جدیدی در حال گشوده شدن است.

بیائید همراه هم به آذربایجان قسم بخوریم.

اولمک وار دونمک یوخ!

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت   توسط آزادلیق  |